خرید بک لینک
چهارشنبه نوزدهم ابان هزاروسيصدونودوپنجلوكيشن:نداردگزارش پيشرفت اول:تصميم دارم ازامروزگزارش هاي پيشرفتم روشروع كنم اتفاقي كه روزشنبه برام افتادمثل تلنگري بودكه من روازروياهام كشيدبيرون وواقعيت روبهم نشون داد.امروزبااين كه خيلي خوابم ميومدوهيچي درس نخونده بودم رفتم دانشگاه خداروشكرقبلش تمرينام روحل كردم چون استاداين دفعه همه تمرين هاروديدواونايي كه تمريناروحل نكرده بودندجلوي اسمشون روعلامت زد،شايددرطول اين سال هايي كه درس مي خوندم اين تنهادرسي باشه كه اينقدردوستش دارم وبرام شيرينه كاش همه كلاسام اين شكلي بود!كلاس دوم هم به لطف دعاهاي زيادي كه كردم ازمن نپرسيدوامروزم به خوبي گذشت...ازاين كه تاآخركلاساموندم وجيم نزدم خيلي خوشحالم هرچندكه به قول مستررضايي وظيفه ام بودومنتي بركسي نيست!ولي ازاون جايي كه هميشه من گندميزنم به همه چي امروزدوباره اون عادت مسخره روتكراركردم اونم دوبار...نمي دونم ديگه بايدچطوري جلوي اين عادت لعنتي روگرفت...هرچندكه براش يه فكرايي دارم وسعي مي كنم هرچي زودتراوناروعملي كنم...اماخب تكراراين كاراونم دوبارواقعاًخجالت آوره...براي تقويت زبانم هم دوباره شروع كردم به گوش داد

برچسب: نویسنده: آرین رحیمی تاريخ: پنجشنبه 27 آبان 1395 ساعت: 23:09

پنج شنبه بيستم آبان هزاروسيصدونودوپنجلوكيشن:مترودم دروايستاده بودم وداشتم لحظه شماري ميكردم كه برم خونه سراغم اومدوبه راحتي سرصحبت رابامن بازكردازاون دست آدماي راحت ورهاازهرقيدوبندي زودبابقيه گرم مي گرفتنددرست برعكس من كه ازهمه فراري هستم به رسم ادب جواب سوالاتش روبااحترام ميدادم آخرش صحبت روكشوندبه درس ودانشگاه ازم پرسيدكه رشته ات رودوس داري گفتم هي كم وبيش ،انگاركه بقيه روتاآخرخوند...بهم گفت تازمانيكه جوون هستي هركاري كه دلت ميخوادروانجام بده ...نزاركسي به جاي توتصميم بگيره وكلي نصحيت هاي ديگه ...نگاهش كه مي كردم نمي تونستم جلوي لبخندم رونگيرم داشت حرف دل خودم روميزدخانم دستفروشي كه منتظرخلوت شدن متروبودبه مانگاه مي كرداولين باربودكه ازنصيحت كردن يه نفرنه تنهاعصبي وكلافه نمي شدم بلكه خوشم هم اومده بود...ماهردوتامون يه جوري بهم نيازداشتيم اون به يه هم صحبت وشنونده ومن به حرفاي اميدواركننده يه نفر...وقتي كه مي خواست پياده بشه دلم گرفت چقدرجاش خالي شده بود...كاش نمي رفت... #بعضي وقتا نمي رسم كه بعضي ازنوشته هام روتوي همون روزبنويسم براي همين اونارويه روزديگه ميزارم

برچسب: جاي خالي سلوچ,جاي خالي سلوچ pdf,جاي خالي پدر, نویسنده: آرین رحیمی تاريخ: پنجشنبه 27 آبان 1395 ساعت: 23:09

يكشنبه بيست وسه آبان هزاروسيصونودوپنج
لوكيشن:هوووم
گزارش پيشرفت دوم
استادمي گفت منشاء همه مهرومحبت خانواده است ...
من به بچه هام ياددادم كه به برادرشون بگن داداش وبه خواهرشون آبجي
چون بارعاطفي داره ...
خواهروبرادرمال بيرونه...
محبت روازخانواده بخوايم نه ازبيرون...
*امروزاسمي كه باهاش شماره خانواده ام روذخيره كرده بودم عوض كردم ...
#مهربون باشيم
*كم كم دارم دوباره به يادگيري زبان علاقه مندميشم درست مثل پنج سال قبل

برچسب: گزارش پیشرفت تحصیلی دوم ابتدایی,گزارش پیشرفت تحصیلی پایه دوم,گزارش پیشرفت تحصیلی نوبت دوم, نویسنده: آرین رحیمی تاريخ: پنجشنبه 27 آبان 1395 ساعت: 23:09

دوشنبه بيست وچهارم آبان هزاروسيصدونودوپنجلوكيشن:خونهگزارش پيشرفت سومديگه نمي دونم چي درسته چي غلط شدم منافق فكرم يه چيزيه وعملم يه چيزديگه عادت بدم هم نه تنهاتركش نكردم ازروي لج هم كه شده بيشترانجامش ميدمگيج شدم امروزرفتم دوباره صفحه اينستاش روچك كردم دلم براش تنگ نشده بودفقط يه دفعه يادش افتادم ... چندنفرجديدفالوكرده بود... عجيب اينكه فكرمي كردم نمي شناسمش اماباديدن فالورزاش انگاركه مي دونستم هركدومشون روبراي چي فالوكرده ...حتي باديدن صفحه خالي بدون عكس اينستاش هم يه لبخندروي لبم نقش مي بنده كه ازش متنفرم...گفتم گيج شدم چون تازگيادلم هردفعه يه چيزي مي خواد...تكليف خودم هم باخودم معلوم نيست تاكي ميخواداين تكليف همين جورمبهم بمونه وروشن نشه روهم نمي دونم ...خسته كننده اسامروزدلم براي يكي تنگ شد...براي اولين باربعدازگذشت هفت هشت سال ...تنهاآدمي كه هنوزهم وبعداين همه سال باچشماش بهم ميگه كه دوستم داره حتي اگه هيچ وقت مال اون نشم ... صداش روكه شنيدم تپش قلبم بيشترشد...براي اولين باردوست داشتم كه كنارم باشه... به عشقش به مهرومحبتش نيازداشتم... اماميدونم كه رسيدن من واون به هم به معناي بازشد

برچسب: دلسردم,دلسرد شدن از عشق,دلسردی از همسر, نویسنده: آرین رحیمی تاريخ: پنجشنبه 27 آبان 1395 ساعت: 23:09

چهارشنبه بيست وششم آبان هزاروسيصدونودوپنج
لوكيشن:ندارد
بهش ميگم حال يتيمي رودارم كه توي يتيم خونه هركدوم ازبچه ها رويه خانواده به فرزندي قبول كردن وفقط خودش مونده ...
همه دارن ميرن ومني كه خيلي نيازداشتم برم جاموندم...
من هميشه جامي مونم ...هميشه ...حتي اين جا...

برچسب: جامانده است چیزی جایی,جامانده تنها,جامانده ام, نویسنده: آرین رحیمی تاريخ: پنجشنبه 27 آبان 1395 ساعت: 23:09

نوشته به وقت شنبه پانزدهم آبان هزاروسيصدونودوپنجلوكيشن:...بهم گفت بياحرف بزن،رفتم وسط همون وسط ايستاده بودچشمم بهش كه خورديه لبخندزدوسرش روانداخت پايين اين كاروهرروباركه نگاهامون باهم تلاقي ميكردتكراركرددستام ميلرزيدچشم خانومه به دستام بودواعصابم بيشترخوردمي شدنمي دونستم چي ميگفتم بيشترحرفاازذهنم فرارمي كردن پچ پچ اون دونفرروميشنيدم كه به طرزحرف زدن من مي خنديدن...درست دست گذاشته بودن رونقطه ضعفم...خنديدن به اشتباهات آدماذهنم به جاي تمركزروي حرف زدنم همزمان به چندجاسرك مي كشيدلبخندهاي نامفهوم نفروسطي،چشماي خانومي كه به دستاي من زوم شده بو

برچسب: نویسنده: آرین رحیمی تاريخ: دوشنبه 17 آبان 1395 ساعت: 11:26

نوشته مربوط به صبح روزشنبه هشتم آبان هزاروسيصدونودوپنج
لوكيشن:دانشگاه
يه سوالايي توي زندگي هستن كه هرچقدردنبال جوابشون بگردي اوناروپيدانمي كني
امادرست يه جايي يه وقتي جواب سوالات روميگيري كه اصلاًفكرشونمي كردي
اونقدرتصادفي اين اتفاق مي افته كه حتي فكركردن بهش شايدتوروبه خنده بندازه
امادونستن جواب همه ي سوالاهميشه به اين شيريني نيستند
گاهي وقت هابايديه سري چيزهامبهم بمونندودرموردان هاچيزي ندونست ...
دونستن هميشه به نفع آدمانيست...

برچسب: ايهام,الهام شاهين,ايهام هاي جي جي,ايهام رپ,ايهام قدور,ايهام بالغرق,أيهم نصري,ايهام يونس,ايهام به انگليسي,ايهام تناسب, نویسنده: آرین رحیمی تاريخ: پنجشنبه 13 آبان 1395 ساعت: 6:41

چهارشنبه پنجم آبان هزاروسيصدونودوپنج

لوكيشن:اتوبوس

توحال خودم بودم

بهش ميگه دكترانماينده خداروي زمين هستند

چشمم روكه روي سردردانشكده پزشكي ثابت بود بستم

توي ذهنم فقط يه جمله جولان مي كرد

يعني من لياقت نداشتم نماينده خداباشم؟

برچسب: نماینده خدا بر روی زمین,نماینده خدا در زمین,نماینده خدابنده,نماینده خدابنده در مجلس نهم,نماینده خدابنده در مجلس,نماینده خدا,نماینده خداآفرین,بازی انلاین نماینده خدا,خدادادی نماینده مجلس,موسوی نماینده خدابنده, نویسنده: آرین رحیمی تاريخ: دوشنبه 10 آبان 1395 ساعت: 17:19

صفحه بندی